الشيخ ناصر مكارم الشيرازي

449

ترجمه گويا و شرح فشرده اى بر نهج البلاغه ( فارسى )

سديف - عبيد اللّه زياد او را گردن زد و ريسمانى به پايش بست و در بازار - هاى كوفه گردانيد ! سفاح - نمىدانستم ديگرى را طلب كنيد ! غلام - نخستين مسلمان و برترين اوصياى پيامبران امام على بن ابى طالب ( ع ) كجا است تا عطاى وى را تقديم داريم ؟ سديف - گفتهء خود را تكرار نمود . سفاح - باز پرسيد او چه شده ؟ سديف - « ابن ملجم » او را شهيد ساخت ، و معاويه مدتى شام را زينت نمود و خوشحالى كرد . سفاح - ديگرى را صدا بزنيد . غلام - فرزند دختر پيامبر ، آقاى جوانان بهشت حسن بن على عليه السّلام كجا است تا عطاى خويش را دريافت دارد سديف - گريه را شروع كرد و به سفاح گفت : اى مولاى من حسن بن على كو ؟ سفاح - مگر با اين پسر پيامبر صلى اللّه عليه و آله و سلّم چه كرده‌اند ؟ سديف - جعده همسر او به وسيله زهرى كه معاويه فرستاده بود او را مسموم ساخت ! سفاح - خبر نداشتم ديگرى را بخوانيد ! غلام - پسر دختر پيامبر حسين بن على عليه السّلام كجا است كه بيايد عطاى خويش را بگيرد ؟ سديف سخت گريست و گفت : حسين كجا است ؟ ! سفاح - مگر با اين فرزند پيامبر چه رفتارى شده ؟ سديف - امير اين جمعيت كه مقرب درگاه تو هستند و بر كرسيهاى طلا و نقره نشسته‌اند او را در كربلا كنار آب فرات تشنه ، شهيد ساختند و سرش را به نيزه نمودند و در كوفه و دمشق گردانيدند تا آنجا كه همگان بر او گريستند !